الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
425
الغدير ( فارسى )
- ماه تابانى دارم كه از دست من رفته است ، و من جان خود را فداى نقطهء سياه خالش مىكنم . - او با اين سياهى مرا اسير خود كرده و با آن تابانى رازم را آشكار ساخته است . وى نيز قصيدهاى دارد كه هم از طول و هم از عرض خوانده و معنى مىشود ، و طرد و عكس نيز در آن به كار رفته ، و به صور مختلف قابل ملاحظه است : - مايهء مباهات انسانها ، آن حيدرى است كه بخشش بيكران و همگانى دارد ؛ آرى ، افتخار جهان هدايت و داراى فضايل بزرگ على عليه السّلام است . - او اختر درخشانى است كه بر فراز آسمان كمال پرتوافشانى مىكند ؛ پناه بزرگواران و كسى است كه مرتبتش از ستارهء زحل فراتر است . - شير دلاور داور در زمين است و باران احسان از عسل گواراتر . - ماه درخشانى است كه در افق پرستاره مىتابد و خورشيدى است كه در سپيدهدم حوادث سترگ مىدرخشد . - در نگهدارى از بيت المال عزمى راسخ داشت ، و همچون گوهرى زينتبخش عصرها و نسلها بود . ديوان اين شاعر يك بار به سال 1221 در مصر به چاپ رسيد و چاپ دوم و سوم و چهارم در سالهاى 1290 ، 1302 و 1320 صورت گرفت . فرزندش سيد معتوق اشعار او را جمع كرده و در آغاز آن شرح حال پدرش را آورده است و در آنجا مىنويسد كه پدرش در سال 1025 متولد و در روز يكشنبه 14 شوال سال 1087 وفات يافته است . مسلما اين پسر به شئون و احوال و زندگانى پدر ، از بستانى كه وفات او را به اشتباه 1082 نوشته است ، آگاهتر و آشناتر بوده است ، چنان كه نبهانى سال وفات او را 1087 دانسته است . « 1 » اسكندرى نيز شرح حال او را آورده و گفته است : وى در روزگار خود شاعر معروف
--> ( 1 ) . ر ك : المجموعة النبهانية : 4 / 15 .